شهادت یک برادر افغان
سپاسگزار خداوند هستم که به من توفیق عطا نموده تا خلاصهای از شهادت ایمانی خود را خدمت دوستان خواننده تقدیم نمایم و امیدوارم که شهادتم باعث جلال نام خداوندم، عیسی مسیح گردد.
در یکی از مناطق افغانستان در خانوادهای مسلمان متولد شدم و در سنین کودکی برای تعلیمات معمول دربارۀ شریعت اسلام به یکی از مکاتب اسلامی رفتم و تا نوجوانی تحت تعالیم اسلامی قرار داشتم تا اینکه روزی با پیشنهاد ملای مکتب و با موافقت خانوادهام برای تعلیمات بیشتر عازم یکی از حوزههای علمیه در افغانستان شدم و بعد از سه سال با چند نفر دیگر برای ادامه تحصیل عازم ایران شدیم.
بعد از ورود به ایران در ابتدا در یکی از دفاتر احزاب سیاسی افغانستان، در منطقهای بهنام سبزه میدان اصفهان بهطور موقت اقامت گزیدم و بعد از مدتی جواز دخول به حوزۀ علمیه شهر مبارکۀ اصفهان را دریافت کردم و راهی آنجا شدم. بعد از اتمام این دوره برای ادامه آن در سطوح بالاتر به تهران منتقل شده و حدود سه سال در حوزۀ علمیه المهدی دانشجو بودم.
از همان دوران کودکی سعی میکردم که اسلام و تعالیم آن را بهدقت پیروی کنم. یادم هست که برای خشنودی خدا بعضی شبها خواب را بر خود حرام نموده و برای نیایش و عبادت شب بیداری میکردم اما تمام آن عبادات، نیایشها و مراسم دینی نه تنها قادر به تغییر شخصیت من نبودند بلکه در درونم کمبود عمیقی احساس میکردم و این امر را در دیگران نیز مشاهده میکردم.
ادامه مطلب
سپاسگزار خداوند هستم که به من توفیق عطا نموده تا خلاصهای از شهادت ایمانی خود را خدمت دوستان خواننده تقدیم نمایم و امیدوارم که شهادتم باعث جلال نام خداوندم، عیسی مسیح گردد.
در یکی از مناطق افغانستان در خانوادهای مسلمان متولد شدم و در سنین کودکی برای تعلیمات معمول دربارۀ شریعت اسلام به یکی از مکاتب اسلامی رفتم و تا نوجوانی تحت تعالیم اسلامی قرار داشتم تا اینکه روزی با پیشنهاد ملای مکتب و با موافقت خانوادهام برای تعلیمات بیشتر عازم یکی از حوزههای علمیه در افغانستان شدم و بعد از سه سال با چند نفر دیگر برای ادامه تحصیل عازم ایران شدیم.
بعد از ورود به ایران در ابتدا در یکی از دفاتر احزاب سیاسی افغانستان، در منطقهای بهنام سبزه میدان اصفهان بهطور موقت اقامت گزیدم و بعد از مدتی جواز دخول به حوزۀ علمیه شهر مبارکۀ اصفهان را دریافت کردم و راهی آنجا شدم. بعد از اتمام این دوره برای ادامه آن در سطوح بالاتر به تهران منتقل شده و حدود سه سال در حوزۀ علمیه المهدی دانشجو بودم.
از همان دوران کودکی سعی میکردم که اسلام و تعالیم آن را بهدقت پیروی کنم. یادم هست که برای خشنودی خدا بعضی شبها خواب را بر خود حرام نموده و برای نیایش و عبادت شب بیداری میکردم اما تمام آن عبادات، نیایشها و مراسم دینی نه تنها قادر به تغییر شخصیت من نبودند بلکه در درونم کمبود عمیقی احساس میکردم و این امر را در دیگران نیز مشاهده میکردم.
ادامه مطلب