شهادت ایمان یک خواهر
پدر و مادر من هر دو الكلی بودند و به غیراز من ۴ فرزند خود را از دست داده بودند، پس سرپرستی مرا به كس دیگری واگذار كردند.
كسی كه از من نگاه داری میكرد در بچگی به من تجاوز كرد. در سن ۸ سالگی، پدر و مادرم مسیح را ملاقات كردند و مرا به كلیسا بردند و در آنجا خادم خدا برایم دعا كرد و خداوند از طریق این خادم به من پیغام داد كه من نیز خادمی در دستان او برای جلال نامش خواهم بود .
وقتی كه خداوند خانواده مرا ملاقات كرد من نیز به جمع خانوادۂ خود پیوستم و در ایمان خود روزبه روز رشد میكردیم و فهمیدم كه خداوند چقدر مرا دوست دارد . بعد از چند سال با همسرم كه كشیش است ازدواج كردم و خداوند ۲ فرزند خیلی با ارزش به ما داد. پسرم برای خداوند میسراید و دعوت خداوند از او این است كه افراد معتاد و افرادی را كه از نظر جنسی به آنها تجاوز شده خدمت كند. و دخترم نیز ازدواج مباركی در خداوند داشته است و هم اكنون دارای ۵ نوه هستم كه همه خانوادهام با شادمانی خداوند را خدمت میكنند. قبل از اولین سفر خدمتیام كه به كشور لهستان بود برای معاینه و چكاب به دكتر رفتم. بعد از ماموگرافی متوجه شدم كه دچار بیماری سرطان سینه هستم .
میدانستم كه كشور لهستان به من احتیاج دارد و من باید به این مسافرت بروم. پس با همسرم دعا كردیم و خداوند پیغام داد كه سایۂ تاریكی بر من میآید ولی خداوند جلال خود را آشكار خواهد كرد . پس با همان بیماری به لهستان رفتم و خدمتم را آغاز كردم. كشیش لهستانی و اعضای كلیسا برایم در دعا بودند و خداوند بارها به من پیغام داد كه این بیماری را از تو خواهم برداشت. ایمان داشتم كه درمسیح شفای ابدی است.
پس دعا كردم كه خداوند در من عمل كند و خودش به من دكتری را معرفی كند. ۱۲ ساعت جراحی داشتم و ۶ ماه شیمی درمانی كردم، موهای خود را از دست داده بودم و از كلاه گیسهای مختلف استفاده میكردم.
می دانستم كه خداوند از این سایۂ تاریكی كه بر من آمده است برای جلال نامش استفاده خواهد كرد. پس بسیار شاد بودم، بطوریكه دكتر از روحیه و شادی كه در درون من بود بسیار متعجب گردیده بود و به من گفت كه با خانمهائی كه در این بخش سرطان دارند برای بهبود روحیه آنها، با آنها صحبت كنم كه چطور در برابر این بیماری مقاومت كنند.
به دكتر گفتم كه فقط عیسی مسیح این قوت را به من داده است و خداوند فرصتی بخشید تا بتوانم پیغام نجات و شفای الهی را به بیماران بخش برسانم و آنها نیز در شفا و شادی ما سهیم گردند . پس از سفر لهستان، به سفرهای مختلفی رفتم و خداوند را خدمت میكردم . قبل از یكی دیگر از سفرهایم برای چكاب مجدد به دكتر رفتم و متوجه شدم كه این دفعه دچار سرطان استخوان هستم و ۱۳ ماه بیشتر زنده نخواهم ماند.
دعا كردم و خداوند به من پیغام داد كه با تو به طور نزدیك راه خواهم رفت . به شوهرم گفتم همان خداوندی كه از اولین بیماریام با من بود و مرا شفا داد، این بار هم با من است. پس به سفرهای خود ادامه دادم و هیچ چیزی مانع از سفرهای خدمتیام نمیشد .
در یكی از این روزها با گروه خانمها برای دعا به بالای كوه رفتیم، درآنجا برای خانمها دعا كردم تا از روح القدس پرشوند، خداوند به من گفت كه می خواهم شاهد زنده من باشی به خانمها بگو تا برای بیماری تو دعا كنند، وقتی كه آنها متحدا شروع كردند تا برای بیماری من دعا كنند همگی از روح القدس پر شدند . در آن روز زیبا خداوند باز از بیماری من به نیكوئی برای جلال نام خودش استفاده كرد. بیماری سرطان استخوان من خیلی بهتر شده، دكترها به من گفتند ۱۳ ماه میتوانی زنده بمانی ولی الآن ۲۱ ماه است كه زنده هستم. خدای ما مهیب است. عیسی ما را دوست دارد. نه فقط دوست دارد بلكه عاشق ماست. او از ما محافظت میكند و به ما به عنوان یك فرزند مخصوص فكر میكند. او بخاطر ما مرد . برای تمامی معجزاتش و بخصوص معجزه نجاتش
متشكرم. . . .
منبع : http://honiball.com/shiloh.htm
پدر و مادر من هر دو الكلی بودند و به غیراز من ۴ فرزند خود را از دست داده بودند، پس سرپرستی مرا به كس دیگری واگذار كردند.
كسی كه از من نگاه داری میكرد در بچگی به من تجاوز كرد. در سن ۸ سالگی، پدر و مادرم مسیح را ملاقات كردند و مرا به كلیسا بردند و در آنجا خادم خدا برایم دعا كرد و خداوند از طریق این خادم به من پیغام داد كه من نیز خادمی در دستان او برای جلال نامش خواهم بود .
وقتی كه خداوند خانواده مرا ملاقات كرد من نیز به جمع خانوادۂ خود پیوستم و در ایمان خود روزبه روز رشد میكردیم و فهمیدم كه خداوند چقدر مرا دوست دارد . بعد از چند سال با همسرم كه كشیش است ازدواج كردم و خداوند ۲ فرزند خیلی با ارزش به ما داد. پسرم برای خداوند میسراید و دعوت خداوند از او این است كه افراد معتاد و افرادی را كه از نظر جنسی به آنها تجاوز شده خدمت كند. و دخترم نیز ازدواج مباركی در خداوند داشته است و هم اكنون دارای ۵ نوه هستم كه همه خانوادهام با شادمانی خداوند را خدمت میكنند. قبل از اولین سفر خدمتیام كه به كشور لهستان بود برای معاینه و چكاب به دكتر رفتم. بعد از ماموگرافی متوجه شدم كه دچار بیماری سرطان سینه هستم .
میدانستم كه كشور لهستان به من احتیاج دارد و من باید به این مسافرت بروم. پس با همسرم دعا كردیم و خداوند پیغام داد كه سایۂ تاریكی بر من میآید ولی خداوند جلال خود را آشكار خواهد كرد . پس با همان بیماری به لهستان رفتم و خدمتم را آغاز كردم. كشیش لهستانی و اعضای كلیسا برایم در دعا بودند و خداوند بارها به من پیغام داد كه این بیماری را از تو خواهم برداشت. ایمان داشتم كه درمسیح شفای ابدی است.
پس دعا كردم كه خداوند در من عمل كند و خودش به من دكتری را معرفی كند. ۱۲ ساعت جراحی داشتم و ۶ ماه شیمی درمانی كردم، موهای خود را از دست داده بودم و از كلاه گیسهای مختلف استفاده میكردم.
می دانستم كه خداوند از این سایۂ تاریكی كه بر من آمده است برای جلال نامش استفاده خواهد كرد. پس بسیار شاد بودم، بطوریكه دكتر از روحیه و شادی كه در درون من بود بسیار متعجب گردیده بود و به من گفت كه با خانمهائی كه در این بخش سرطان دارند برای بهبود روحیه آنها، با آنها صحبت كنم كه چطور در برابر این بیماری مقاومت كنند.
به دكتر گفتم كه فقط عیسی مسیح این قوت را به من داده است و خداوند فرصتی بخشید تا بتوانم پیغام نجات و شفای الهی را به بیماران بخش برسانم و آنها نیز در شفا و شادی ما سهیم گردند . پس از سفر لهستان، به سفرهای مختلفی رفتم و خداوند را خدمت میكردم . قبل از یكی دیگر از سفرهایم برای چكاب مجدد به دكتر رفتم و متوجه شدم كه این دفعه دچار سرطان استخوان هستم و ۱۳ ماه بیشتر زنده نخواهم ماند.
دعا كردم و خداوند به من پیغام داد كه با تو به طور نزدیك راه خواهم رفت . به شوهرم گفتم همان خداوندی كه از اولین بیماریام با من بود و مرا شفا داد، این بار هم با من است. پس به سفرهای خود ادامه دادم و هیچ چیزی مانع از سفرهای خدمتیام نمیشد .
در یكی از این روزها با گروه خانمها برای دعا به بالای كوه رفتیم، درآنجا برای خانمها دعا كردم تا از روح القدس پرشوند، خداوند به من گفت كه می خواهم شاهد زنده من باشی به خانمها بگو تا برای بیماری تو دعا كنند، وقتی كه آنها متحدا شروع كردند تا برای بیماری من دعا كنند همگی از روح القدس پر شدند . در آن روز زیبا خداوند باز از بیماری من به نیكوئی برای جلال نام خودش استفاده كرد. بیماری سرطان استخوان من خیلی بهتر شده، دكترها به من گفتند ۱۳ ماه میتوانی زنده بمانی ولی الآن ۲۱ ماه است كه زنده هستم. خدای ما مهیب است. عیسی ما را دوست دارد. نه فقط دوست دارد بلكه عاشق ماست. او از ما محافظت میكند و به ما به عنوان یك فرزند مخصوص فكر میكند. او بخاطر ما مرد . برای تمامی معجزاتش و بخصوص معجزه نجاتش
متشكرم. . . .
منبع : http://honiball.com/shiloh.htm
